مشروح بیانات حجت الاسلام باقریان در خطبه اول -(1397/08/04)

خود وشما خواهران وبرادران عزیز را به رعایت تقوی وحدود ومقررات الهی سفارش می کنم .

در خطبه اول بحث از خود سازی بود معرفت عشق وریاضت وعبادت پیداکردن آزادی باطنی ،زادی از درون .  خدمت عزیزان عرض کردم که قدرت انسان به آزادی اوست ، قدرت هر چیزی به آزادی اوست . وآزادی قدرت می آفریند . خدمت عزیزان عرض کردم که چند نفر انسان به ظاهربرده مثل ،عمار سمیه یاسر بلال کسانی که به ظاهر برده بودند بعضی از آنها . اما پیامبر  آنها را در باطن ازاد کرد .آزادی باطنی آنها چنان قدرتی آفرید که به دست آنها چهره جهان عوض شد . دو امپراتوری بزرگی که غرب وشرق عالم را گرفته بودند وتمام جهال عرب به حاشیه رانده شدند به دست انسانهی که به ظاهر برده بودند اما آزادی باطنی برای آنها پیدا شد .

سر این مسله چیست ؟ سرِش این است که قدرت انسان ،شهامت انسان ،عظمت انسان در آزادی اوست. شما اگر یک ماشین را که هر چه قدر قدرت داشته باشد با اانواع واقسام زنجیرها ببندی یا سنگ بزرگی جلوی او بگذاری حرکت نخواهد کرد .یک پهلوان را اگر ببندند هیچ قدرتی نخواهد داشت .اما زمانی که بندها از دست وپای این قهرمان باز شود قدرتش آشکار می شود.

 قدرت باطنی یعنی آزادی از جهالت یعنی ازادی از ترس .آن کسی که مثل بلال است ،تحدیدش می کنند چیزی برای از دست دادن ندارد که بترسد . اما آن بنده ای که آلاف وعلوف دارد شب وروز در ترس ووحشت است نکند حرفی بزنند مال وجانم را بگیرند . آن که ندارد ،از این ترس آزاد است .آن کسی که گرفتار شهوت است این شهوت است که برای اوتعیین و تکلیف می کند . او را به این طرف وآن طرف می برد حتی به مسلخ ذبح آبرویش او را می کشاند . می داند آبرویش می رود اما جلوی شهوتش را نمی تواد بگیرد . این آزاد نیست این گرفتار شهوت است .

گرفتار پست ومقام وکتاب گرفتار شهرت وسمت وهمه اینها ،گرفتار غرور وتکبر صفات باطنی انسان برده است نه انسان آزاد ولذا کاری از دستش بر نمی آید .هر چه انسان آزاد تر شود قدرتش بیشتر می شود. آزادی ظاهری قدرت انسان رادر عالم ظاهر زیاد می کند .میتواند برود بیاید بالا وپایین ، رفت وآمد دستو دادان . اما آزادی در باطن انسان را در تمام عوامل هستی آزاد می کند .از شیاطین عالم واز شیاطین انسی وجنی آزاد می کند . این است که آزادی اساسش آزادی درون است که با صفای باطن حاصل می شود .

 آن دانه ای که سنگها وخس وخاشاک روی آن را گرفته اند ،قدرت بیرون آمدن ورشد ندارد .آن آینه ای که زیر زمینش قرار داده اند و انواع واقسام گرد وخاک وسنگ و اشیاء کدر روی آن آینه را گرفته است،  قدرت نشان دادن علم ودانش ومعرفت را ندارد . چیزی را نشان نمی دهد چون برده است .چون محصور است ،چون خس وخاشاک روی او را گرفته است . پس صفای باطن عامل قدرت است .عامل قدرت محمد(ص) عبدالله بودن اوست .عبدالله یعنی بنده خدا مساوی با آزاد از همه چیز دیگر غیر از خدا . پس بالاترین قدرت در بندگی خدا است . چون ملازم است با آزادی درون وبیرون آزادی از تمام قید های ظاهری وباطنی واین سر قدرت اوست .

این است که پیامبر می تواند با تعداد اندکی با برده ها در زمانی که در مکه مبارزه می کند .دنیا را آزاد کند . ودر زمانی که به مدینه می آید لشکر پیامبر اصحاب صفه اند .انسانهای تهی دست انسانهای که حتی از برکت داشتن یک متر زمین هم آزادند وهیچ ندارند ،چون هرچه دارند از آنها گرفته اند وآنها را آواره کرده اند واینها،  در اطراف پیامبر در مدینه حلقه زده اند وپیامبر سایبانی برای اینها درست کرده است در کنار مسجدش به نام صفه واینها شب وروز زیر این سایبان زندگی می کنند چون چیزی ندارند و خانه ای ندارند اما همین ها می شوند عامل قدرت جهانی پیامبر برای به زیر کشیدن قدرت اپراتوری های غرب وشرق .

به خاطر همین است که می بینی امیر المومنین شبها به مناجات می پردازد سرِ شجاعت علی گریه های شبانه اوست برای آزادی ازباطن وشیاطین باطنی . وپیوستن همیشگی به خدای خالق .و قدرت علی از اینجا ناشی می شود.

 قدرت ابا عبدالله حسین از گریه های شبانه ونماز شب حاصل می شود .

قدرت زینب کبری آن قدرت معجزه آمیزی که کسی از هیچ زنی توقع ندارد. این قدرت از آزادی زینب کبری ناشی می شود .آزادی که در گریه های شبانه و نماز شب بدست آورده است .ودر پیوستن به خدا به عالم بالا ناشی شده است. ولذا ،بعضی های که امروز صرفا با دیده ضعیف علوم تجربی بخواهند مسائل را تجزیه وتحلیل کنند نمی توانند . تصورش در این است که قدرت در پول است . حتی قدرت در حفظ فرمول گرفتن سند ومدرک دیپلم وفوق لیسانس و دکتری وحجت الاسلام شدن وآیت الله شدن وثروت مند شدن وکارخانه دارشدن و تصور مردم این است که قدرت در اینها است . اما چه بسا عامل بردگی است .عامل بردگی وهمیشگی است .انسان واقعا چه میشود .

آزادی از اینها است که برای انسان قدرت می آفریند ولذا اولیا خدا به پیروی از مکتب محمد (ص) آنچنان بعضی از بنده ها را آزاد کرده اند که انگشت نمای تاریخ ،انگشت نمای مثبت نه انگشت نمای منفی ، انگشت نمای مثبت شده اند . هرکس می خواهد به پهلوانی آنها  اشاره کند ،به آنها اشاره می کند .

دو تا از علمای بزرگ اصفهان که ما بارها  از علمای بزرگ شهرمان وصف آنها را شنیده ایم .آخوند کاشی وجهان گیر خان قشقایی که از افتخارات دانشگاهی وحوزوی ما هستند .چرا می گویم دانشگاهی چون آن موقع حوزه ودانشگاه یکی بود .الآن جدا شده .الآن دشمن سعی می کند اینها را از هم جدا کند وبه جنگ همدیگر ببرد .

تا شصت هفتاد سال پیش حوزه ودانشگاه ما یکی بود. همانطوری که در حوزه فقه واحکام واصول تدریس می شد ریاضیات وطبیعیات وفیزیک وبقیه مسائل هم تدریس می شد .وچه افتخاری برای حوزه های علمیه بود که این علم ها را رشد می دادند .این دو بزرگ وار در همین اصفهان در همین مدرسه صدر صاحب تمام این علوم ظاهری وباطنی بودند وچه شاگردانی تربیت کردند شاگردان آزاد اما این آزادی را کجا باید به دست آورد؟  سر درس وتحصیل به دست نمی آید .امروز دانشگا ها وحوزه های ما سرمایه گذاری چندین برابر روی معنویت واخلاق و روی آزادی های باطنی باید بگذارند تا آزادی های ظاهری .مدرک ونمره سطح یک ودو وسه ودیپلم ولیسانس وارشد ،دست پای همه را بسته است وبه این فکر می کنند واز اول مجبورشان می کنند که به این فکر کنند .اما به محتوی کمتر داریم می رسیم .باید خیلی به این توجه کرد .

یکی از بزرگان سید جمال گلپایگانی حضرت آیت الله با آن عظمتش خیلی شاگرد تربیت کردند این دو تا بزرگوار .از صفای باطن این دو بزرگوار من مطلبی را عرض می کنم که بدانیم همه عالم در این عالمی که خود نگاه می کنیم نیست .

 خدا می فرماید که ما کاری کردیم که ابراهیم ملکوت آسمان وزمین را ببیند .ملکوت را  که بااین چشم نی توان دید .ریاضت لازم دارد .ملکوت یعنی باطن زمین وآسمان .باطنی که همین الآن کنار من وشما هست ،ملکوت عالم را که ما نمی بینیم . ما توان دیدنش را نداریم .تا صفای باطن پیدا نکرده ایم نمی توانیم ببینیم . قدرت دیدن آن ملکوت را خدا می فرماید (فنوری آیتنا وفی افاق وفی انفسهم ) من به زودی نشانه های خودم را دردو دنیا به مردم نشان خواهم داد .یعنی علم افاق همان چیزی که می بینیم .با درس وتحصیل ودوربین ونزدیک بین ذربین وریاضیات وفیزیک وشیمی واینها بدستش می آوریم . ومی بینیم اما فرشته عالم باطن با اینها دیده نمی شود .با صفای باطن دیده می شود .

می گوید: مدتی من پیش این دو استاد بزرگوار رفتم. از آنها درس معنویت طلب کردم .درس و بحث روزانه برای تلاش ومعاش ،اما به من توصیه کردند که شب پنج شنبه یک برنامه خود سازی  داشته باش که تعطیلباشد و در کارهایت نباشد .

میکوید: من شبهای پنجشنبه از شهر بیرون می زدم ومی رفتم یک گشتی می زدم .عمدتا می رفتم تخته فولاد که بعضی از بزرگان قبورشان آنجا بود .هم قبرستان باشد وهم بزرکانی که در آنجا دفن شده اند .از افتخارات جهان هستند .لحظات اول شب بعد خواب وبعد سحر بیدار شوم ونماز شب و بعد برگردم بیایم برای کار روزانه .یک مکاشفای برایش اتفاق می افتد که همه بحث من را این توجیحه می کند وتدوین می کند ومثال زیبای است .

می کوید : یکشب جمعه ای رفتم .یکی از حجره ها باز بود با آن کسی که متصدی حجره بود هماهنگ کردم داخل حجره ماندم .ومشغول عبادت شدم .شبی بسیار سرد. برفی که همه اطراف را پوشانده بود ،ساعتی از شب گذشت ودیدیم در می زنند .مرده ای از نزدیکان آن مقبره را آورده بودند گفتند اینجا امشب با یک قاری قرآن بگذاریمش وفردا صبح برای دفنش بیایم .لحضاتی صدا وشیون در حجره بلند شد وبعد قاری قرآن را بالای شرش گذاشتند تا صبح قرآن بخواند و رفتند. من ماندم ولحظاتی مطالعه کردم . سفره نانم را باز کردم غذای بخورم وبخوابم که آخر شب بیدار شوم برای عبادت ، ناگاه چشمم باز شد به عالم ملکوت. نمی دانم این کی بود که آورده اند.  آیا ظالمی بود یا مستکبری حق ناس طلف کرده ای یا حاکمی ، دروغ گوی یا ریا کاری،یا ربا خواری یا ظالم وظلم کننده ای که عمری را به مردم ظلم کرده . میگوید نفهمیدم کی بود اما در روایات ما برای یک سری از کار های ما غذاب درد ناک نوشته شده .

میکوید یک دفعه چشمانم باز شد دیدم از بالا فرشته های عذاب نازل شدند . وتعبیر خودش این است .آنچنان با گرز آتشین به سر این فرد کوبیدند که تا آسمانها آتش همه را فراگرفت ومن وحشت زده زبانم گرفت وترسیدم ولرزیدم ولحظاتی غش کردم .وقتی که چشمانم را باز کردم دیدم این قاری قرآن آرام کنار این نشسته ودارد قرآن می خواند .هرجه تلاش می کنم از ترس و وحشت یک جوری به او حالی کنم در را باز کن من بروم ،من نمی توانم .ودر نهایت دید من دارم تکانه می زنم آن طرف .گفت چه خبراست ؟ گفت :اشاره کردم زبانم بند آمده بود می خواهم بروم .اشاره کردم .گفت الآن برف وسرمااست وخطر دارد .آن موقع فاصله زیاد بوده تا قبرستان خطر تحدید می کند .

میگوید : در در راباز کرد من با سختی وبه سرعت خودم را به مدرسه رساندم . یک هفته ای ، دو استاد بزرگوار مرا مداوا کردند تا من توانستم به حالت عادی برگردم .این دو استادی که حکیم وفیلسوف هستند یک هفته مرا مداوا کردند تا توانستم به حالت عادی برگردم .بعد گفتند چه شد ؟

گفتم: یک باطنی را از عالم به من نشان دادند .آری خوب که انسان ایمان بیاورد (الذین یومنون بالغیب ) اصل واساس قدرت ایمان اعتقاد به غیب است .قدرت در ارتباط باعالم غیب است .

به روی خود در بیگانه بستم            به راه نیکی و لطفت نشستم

خوشم دامان تو در چنگ دارم         که من دیگر ز لغزش ننگ دارم

به لطف تو من گلی بی خوار دارم     که چون تو باغبانی یار دارم

اگر کردار بس ناچیز دارم             نسیب از عشق شور انگیز دارم

خوشم عشق تو را در سینه دارم      به غیر از درس وی درسی ندارم

زه قرآنت مرا سرمایه دادی           مرا از گنج عشقت مایه دادی

تو ای درمان درد درد مندان         تو ای آگه زه حال دل نژندان

توای پیوند دلهای گسسته             که بگشوده ز تو درهای بسته

 دوا کن درد مسکین  بنده ات را    کرم کن بنده شرمند ات را

دسته بندی: 
  • مدیریت جاری
  • مدیریت جمعه
  • خطبه های نماز جمعه

نظرات (0)

نظر خود را ثبت کنید.